خرید بک لینک
ساده ترین کار، کم استرس ترین و شیرین ترین فعالیت زندگی تنهایی و ادامه تکراری ترین روزمرگی های دنیاستکار به جایی رسیده که تنها کلید آرامش انگیز ترین لحظاتت باشدبدون آرزو، تاریکی و سکوتخواب، خامه روی کیک تلخ روزگارفیلم، کتاب و سکوت و البته کار اینکه کسی نمی داند در دلت چه میگذرد، که اگر هم بداند دیگر اهمیتی نداردموزیک دارک و تلخ، سکوت . حیف که سیگار نمیکشم و قهوه ای باب میلم نیست چای، کیک هویج اون کافه شلوغChatGPT رفیق خنگ من، بهش میگم ی چیزی بگو تو وبلاگ از زبون تو بزارم، اینو می گه:"رفاقت یعنی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان حکیمی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 22:02

وقتی سنت انقدر زیاد شده که فقط میتونی به آرامش و تمام شدنش فکر کنی

نمیدونم خوب است یا نه. که شکر کنی برای راه هایی که نرفتی و کسی را به این دنیا اضافه نکردی

آرام، ساکت و خاکستری مثل زندگی من

خودخواهی است یا دقیقا نقطه مقابل آن، نمیدانم

کلید به در می اندازی و جز خانه تاریک، گلها فقط منتظر آمدنت هستند

هیچ چیز طعم ندارد. حتی تلخی تنهایی

برچسب: نویسنده: آرمان حکیمی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 22:02

ساعت ۳ بامداددقیقا یادآور کودکی های من. صدای انفجار. از خواب پریدن. نگاه به آسمان در تاریکی، چسب ضربدری زرد رنگ روی شیشه. جنگ روی زندگی من وقتی کودک چند ساله بودم سایه انداخت اما دیگر نه ترسی دارم نه استرسی. اما کودک امروز هیچ درکی از جنگ طلبی و حفظ ایدئولوژی های نخ نما ندارد.و خدارو شکر میکنم کودکی با من نیست که این شرایط را او دوباره تجربه کند.تا درست نشدن وضعیت اجتماعی سیاسی ایران اگر قرار است اینجا بمانید، لطفاً بچه دار نشوید."من وقتی وارد جنگ میشوم که تو تنها غنیمتش باشی"ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان حکیمی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 22:02

آنچه رخ داده در دی ماه 1404 نقطه عطف تاریخ این کشور است که سالها بعد چرک و پلشتی آن هویدا میشود.مثل تمام اتفاقات و خوارک های ذهنی برای گمراه کردن به خوردمان دادن.آنچه الان واضح است توهم و فاصله از واقعیت است.مثل چائوشسکو در رومانی. مثل تمام حکومت های کومونیست (مغزهای متوهم کومونیسم مذهبی)البته مردم ما ی عدالت کومونیستی خیالشان رو راحت میکنه. پوسته ای با عدالت و درونی فاسد (رانت و غارت). فقط همه چیز بین همه به طور مساوی تقسیم شد. مثل همین کالا برگ که چیزی جز توهین نیست به همه ماتمام اتفاقاتی رو کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان حکیمی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 22:02

زهرا اگه میای هنوز اینجا ی خبر از خودت بهم بده

برچسب: نویسنده: آرمان حکیمی تاريخ: دوشنبه 29 مرداد 1403 ساعت: 13:07

چقدر در یکی از سخت ترین دوران زندگی تنها بودم. دوست دارم یادم باشه که هیچ کس رو نداشتم. خودم و خودم

دوازده/فروردین/ هزارو چهارصدو سه

به یادم بماند

برچسب: نویسنده: آرمان حکیمی تاريخ: دوشنبه 20 فروردين 1403 ساعت: 11:15

بارها شکستم و شکستم دادند اما دوباره ایستادمدر تاریکی شب خودم را محکم در آغوش گرفتم و گریه کردم و فرو ریختم اما دوباره بلند شدمبارها خاطراتم را مرور کردم وهربار سنگینی بعضی لحظه های متوقف شده در زمان مرا به کام خود کشاند اما از آنها هم رد شدمبارها نگران نگرانی های دیگران شدم و بعضا تاریخ مصرفم تمام شد و خود به یک خاطره تبدیل شدمچقدر محرم راز شدم و خبری از مرهمی برایم نشدبارها خودم را گم کردمدور شدمگریستمبا خدایم درد دل کردمخودم را مرور کردمتکه های شکسته شده ام را دوباره جمع کردمنفسی کشیدم و دوباره شروع کردمو وقتی پیدا شدمدوباره ایستادم و به افتخار خودم برای خودم کف زدمآگاهانه زیستم و صبورانه به انتظار اتفاقات خوب لحظه هایم را جشن گرفتمبه استقبال رویاهایم شتافتم و رسیدمزندگی کوتاهتر از آنچه می اندیشم بود پس دیگر غصه قصه هایم را نخوردمو هنوز از خودم می پرسمامروز را زندگی کرده ام؟پ.ن: هیچ وقت دیگه کسی اینجارو نمیخونه اما اون چیزی که هیچ وقت ثابت نیست فقط قیمت دلار نیست ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان حکیمی تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1402 ساعت: 11:11

سپیده ی خبر از خودت بهم بده کجایی؟

برچسب: نویسنده: آرمان حکیمی تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 16:34

چهل سالگی دیگه یادت نمیاد چیا جذابتره، فقط یادت میاد یه نفر که با تمام وجودت دوسش داشتی، تورو نمی خواست؛ خواستنی که برای همیشه بهش فکر می کنی.

برچسب: نویسنده: آرمان حکیمی تاريخ: سه شنبه 10 خرداد 1401 ساعت: 11:31

الان یک هفته اس رفتم خونه جدید

آغاز زندگی متفاوت

تا الان که خیلی خوب نبوده اما ی چیزی هت به اسم عادت که خیلی میتونه همه چیزو به طرز وحشتناکی روزمره کنه

ایشالا خوبیاش خیلی بیشتر و بهتر از نگرانیاش باشه

برچسب: نویسنده: آرمان حکیمی تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1400 ساعت: 4:17

من خودم با آدمای خیلی خوبی آشنا شدمحنی قدیم ترش توی "کلوب" (زهرا)cloob.comبا  نرگسبا علی مسکالینبا میس مونتیبا دلآرامبا بنجامین باتنبا حسنبا آرام....خیلیا که دیگه وبلاگشونو حذف کردننمیدونم چراولی از همینجا میگم که همشونو دوست دارم و ازشون ممنونمهمشون اسم وبلاگشون تو پیوندها هستدوستی با زهراکمکهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان حکیمی تاريخ: پنجشنبه 12 اسفند 1400 ساعت: 4:17

سالهاست از خود رفته ام بی آنکه کسی نبودنم را حس کند

سالهاست با خودم غریبه ام و در انتظار پایان...

تهران 1398

برچسب: نویسنده: آرمان حکیمی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:27

مثل یک آدم سرما خورده که مزه غذا را نمیفهمد

از الان تا همیشه هیچ چیز برای من طعم ندارد

نه تلاش... نه امید... نه زندگی

نه تو...

انگ عاشقی به من نمیچسبد

پ.ن: امروز خیره در چشمان امید دیدم که اعتقاد به عقیده کاهی است میان گرد باد.

هیچ جای علاقه قابل اعتماد نیست وهیچ التزامی به مهربانی نیست

برچسب: نویسنده: آرمان حکیمی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:27

نوعی بی خیالی هست که معمولا بعد از انتظار
کشیدن های طولانی پیش می آید...
بعد از مدتها تلاش کردن
دویدن و به در و دیوار زدن
بعد از مدتها خواستن بی نتیجه!

یکدفعه احساس می کنی خسته ای،
بریده ای، دیگر توانش را نداری و هیچ چیز برایت مهم نیست...
به اینجا که میرسی فقط دلت میخواهد تماشا کنی
برایت فرقی نمیکند رسیدن یا نرسیدن...
آمدن یا نیامدن، ماندن یا رفتن...
به اینجا که میرسی
نه دلتنگ می شوی نه دلخوش...
می گویی بی خیال!
و این بی خیالی غمگین ترین حس دنیاست...

برچسب: نویسنده: آرمان حکیمی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:27

تکیه دادم به خاطراتی که
شادِ آن چشم های غمگین بود

مثل سیگار نصفه افتادم

در جهانی که پمپ بنزین بود

سوز یک آه، بین مرگ و مرگ
تمام زندگی من این بود

برچسب: نویسنده: آرمان حکیمی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:27

صفحه بندی